تبليغاتX
برخورد نزدیک از نوع سوم

ویزور 10: اسوه آزادگی خردمندانه..

کتاب "جامعه شناسی قیام امام حسین(ع) و مردم کوفه" نوشته ی "عمادالدین باقی" از اولین کتاب هایی است که به قیام امام حسین (ع) از نگاه جامعه شناسانه پرداخته است.

این کتاب سه مقاله را در عناوین جامعه شناسی قیام امام حسین(ع) و مردم کوفه، کارکردهای عاشورا، و اربعین فلسفه تکرار و فصل رویش در بر می گیرد. از آنجا که هر پدیده و سنتی می تواند دارای دو نوع کارکرد آشکار و پنهان باشد، در این کتاب بیشتر جنبه پنهان آن مورد تحلیل و بررسی قرار گرفته است.

عمادالدین باقی در این کتاب رمز جاودانگی قیام امام حسین(ع) را در سمبلیک بودن، خلوص و الگوجویی می بیند... این کتاب را "نشر نی" به چاپ رسانده است.. 

 

!! نوشته شده توسط عبدالمحمد بابایی | 0:14 | پنجشنبه سوم دی 1388 •

دیالوگ9: گزارشی از اغتشاشات اخیر!!

بدون شرح...

IMG_8644.JPG, hosted by TheImageHosting.com


پ.ن: وقتی اهانت صداوسیما به امام خمینی، به طرفداران موسوی نسبت داده میشود، شايد بتوان كلمه "اغتشاش" در عنوان اين پست را خواند: "تظاهرات". ميشود؟!..

 

!! نوشته شده توسط عبدالمحمد بابایی | 16:32 | سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388 •

ویزور9: خرابکاری هیچکاک..

داستان فیلم را میدانستم. سکانس حمل بمب توسط پسربچه را چندین بار شنیده بودم. با این وجود این سکانس به شدت مرا تحت تاثیر قرار داد و مرا مضطرب کرد!! چرا؟ چرا با این که داستان فیلم را میدانستم باز هم مضطرب شدم؟ حال میفهمم چرا هیچکاک را استاد، لقب مینهند و فیلم هایش را بهترین درس برای دانشجویان سینما. به گمانم یک سالی باید روی هیچکاک متمرکز شد..

خرابکاری(1936)

!! نوشته شده توسط عبدالمحمد بابایی | 12:12 | چهارشنبه هجدهم آذر 1388 •

تجربه6: با بهروز غريب پور..

با عیال خدمت جناب "بهروز غريب پور" رسیدیم جهت مصاحبه ای برای روزنامه همشهری. سه گوش اتاق از کف تا سقف کتاب بود و آن وسط "غریب پور" مشغول کار برای کار جدیدش "اپرای مولوی". میگفت:«باید "در کتاب" باشم تا بتوانم کار کنم حتا باید در کنار تخت خوابم هم کتاب باشد.» آنقدر مفید میگفت که من و عیال تا توانستیم پرسیدیم. گفتگوی ما ۵/۲ ساعت طول کشید. چند جمله ی خیلی کوتاه از گفته های بهروز غریب پور در مصاحبه را عرض میکنم تا بعدا مفصل مصاحبه را در (وبلاگ عیال) بخوانید:

-تنها چند ساعتی برای خواب مختصر و غذا کار نمیکنم!

-نسل امروز نسل فست فود است. اگر کمی صبور باشید و کار کنید در وقت خودش به آن چیزی که میخواهید میرسید. بعضی ها حتا در هفتاد سالگی توجه دنیا را به خود جلب کرده اند!

-اگر ۵۰ رمان خوب را به خوبی بخوانید و به خوبی درک کنید گویی همه رمان های دنیا را خوانده اید. پس به جای خواندن رمان های بسیار، چند رمان محدود را بسيار بخوانيد. در سينما نيز اينچنين است!

-تئاتر عروسكي بر خلاف آنچه تصور ميكنند سرشار از فلسفه و معناست. حتا تئاتر كودكان!

و...

!! نوشته شده توسط عبدالمحمد بابایی | 9:32 | چهارشنبه یازدهم آذر 1388 •

ویزور8: فعالیت فراطبیعی (مبدا جدیدی در تاریخ سینما)

تا به حال در عمرم به این اندازه نترسیده بودم! همه ما به نوعی به مسائل فراطبیعی فکر میکنیم و تقریبا هیچکس منکر حضور موجودات فراطبیعی که قابل مشاهده نیستند، نيست. همين موضوع باعث شده تا فيلم "فعاليت فراطبيعي" بسيار ملموس جلوه كند.

اين فيلم مجموعه اي است از تصاويري كه يك زوج جوان در منزل خودشون با يك دوربين خانگي گرفتند. بنابراين تصاوير به شدت واقعي و مستند به نظر مياد. فيلم هاي مستند بسياري راجع به ارواح ساخته شده و البته فيلم هاي داستاني. اما نكته قابل توجه دراين فيلم تلاقي دو گونه مستند و داستاني است.

 

اولين فيلمي كه با اين شيوه ساخته شد "پرو‍‍ژه بلرويچ" (۱۹۹۹) بود كه با هزينه بسيار كم، فروش قابل توجهي داشت. اما "فعاليت فراطبيعي" از اين هم كم هزينه تر بود. اين فيلم با هزينه ۱۵هزاردلار(تقريبا ۱۵ميليون تومان) و در هفت روز فيلمبرداري، ساخته شد اما فروش آن به ميليون ها دلار رسيد. اين فيلم در سال ۲۰۰۷ ساخته شد اما كمپاني سازنده براي مهيا شدن شرايط مناسب براي پخش تا سال ۲۰۰۹ صبر كرد و در اين سال فيلم  اكران شد.

ترس و وحشت دراين فيلم از جنس ديگر فيلم هاي ترسناك نيست. چرا كه مخاطب در فيلم هاي داستاني ترسناك از تخيلي بودن فيلم آگاه است اما ترس در "فعاليت فراطبيعي" به دليل استفاده از شيوه هاي مستند بسيار واقعي تر و ملموس تر در ذهن و دل مخاطب نفوذ ميكند. بنابراين به جرات ميتوانم بگويم كه اين فيلم از ترسناكترين فيلم هاي تاريخ سينما است. چرا كه ترسي واقعي را به شما القا خواهد كرد.

اين گونه فيلم ها را به اصطلاح "مكيومنتري" ميگويند كه گونه اي بسيار نو در سينما است كه اساس آن دست انداختن ژانر مستند است. فيلم هاي "پروژه بلرويچ" و "فعاليت فراطبيعي" به خوبي نشان داده اند كه مبدا جديدي در تاريخ سينما در حال شكل گيري است و به زودي بايد شاهد فيلم هاي بس عجيب تر از اينها باشيم. 

پيشنهاد ميكنم به توصيه سازندگان اين فيلم كه درپوستر و كاور فيلم درج شده توجه كنيد:

"اين فيلم را تنها نبينيد!"

!! نوشته شده توسط عبدالمحمد بابایی | 11:16 | دوشنبه دوم آذر 1388 •

دیالوگ8: مکان مقدس؛ لحظه ای در لحظه زیستن! (زمان حقيقي)

دختري آنجا، دورتر ايستاده. لحظه لحظه هاي عمر همچو ساليان ميگذرد در انتظار..

با پسري به سينما ميرود. به نظرش فيلم ۵دقيقه، بيش نبود..

پدربزرگي دارم ۹۰ساله. ببينيش به مردي ۵۰ساله ميماند، چون هر روز ميخندد..

هرچه بزرگتر ميشوم روزها سريعتر ميگذرند..

روزهاي پادشاهي چه زود، دير ميشوند و روزهاي اسارت چه دير، زود..

او پيرمرد بدبختي است. اينطور نگاهش مكن. ۲۵سالش است..

غرق شد و مرد. در ۵دقيقه. بعدها به من گفت دو روز در زير آب جان ميكندم..

از زني اروپايي پرسيدند:"چند سالته؟" گفت:"سنم به اندازه اي است كه احساسش ميكنم!"

عارفي ميگفت:"ميخواهي راز درست زيستن را به تو بياموزم؟ در لحظه زيستن. در لحظه باش تا خدا را ببيني!"

افلاطون گفت:"ايده هاي ما بر گرفته از دنياي ايده ها(ايدوس) است.بايد به ايدوس وصل شد تا ايده اي يافت."

انشتين گفت:"همه چيز نسبيت است."

فلاني گفت:"همه چيز زمان حقيقي است."

او گفت:"نسبيت زمان حقيقي است."

                 

!! نوشته شده توسط عبدالمحمد بابایی | 10:51 | دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 •

جشن نامه یگانگی!

تو و او

      گمشده در یکدگر

                         مبارکباد

حلول عشق تمام او

                         در تمامت تو..

مریم و حامد عزیز وصالتان پایدار؛ زندگیتان سعید و آینده تان روشن باد..

                                                                          و حال، عشق اتوپیای توست..

!! نوشته شده توسط عبدالمحمد بابایی | 17:10 | چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 •

دیالوگ7: مکان مقدس؛ لحظه ای در لحظه زیستن! (زمان مکانیکی)

انسان در بسیاری موارد ناتوان تر از حیوانات دیگر است. انسان قدرت شیر را ندارد. جثه ی فیل را ندارد. سرعت یوزپلنگ را ندارد. عمر کلاغ را ندارد. گوش خفاش را ندارد و... حتا برخی از حیوانات مثل گربه مکانیسمی درون خود دارند که می توانند مانند قطب نما جهت یابی کنند و یا مثل ساعت، زمان را بسنجند. انسان هیچ یک از این ابزارها را ندارد. تنها چیزی که انسان را برتر از دیگر موجودات کرده، قدرت تعقل اوست که توانسته همه ی ابزارها، از جمله ساعت را یکجا برای خود به دست آورد. گاهی تعقل انسان با مکانیسم دیگری که در درون اوست مقابله می کند. مکانیسم غرایز و احساسات. حال اینکه چرا تعقل انسان با غرایزش در تقابل و جنگ است، خود بحث مفصل دیگری است. بحث مورد نظر ما، نتیجه ای است که از این مقابله به دست می آید. انسان ذاتاً به سوی مرگ پیش می رود. او می داند که روزی می میرد و ناآگاه است که این مرگ در چه زمانی رخ خواهد داد. تمام غرایز به نوعی انسان را «مرگ آگاه» می کنند. مرگ آگاهی انسان را سرشار از اضطراب و تشویش می کند. چرا که لحظه لحظه ی زمان را در خود احساس می کند که بی توقف و تأخیر او را به سوی مرگ پیش می برند. او می داند که از مرگ گریزی ندارد اما عقده ی این ناتوانی را با غلبه بر اضطراب ناشی از مرگ جبران می کند. پس به دنبال ریشه ی این اضطراب می دود تا او را مغلوب سازد. آنچه انسان را بی اختیار به سوی مرگ می کشاند، همان لحظه لحظه های زمان است که بی شک بر انسان غالب شده تا او بداند که از پس دور و به پیش نزدیک می شود. و آنگاه، زمانِ تولد زمان سنج است. حال، انسان زمان را در کف دستانش مغلوب کرده است. اینک زمان در تسخیر اوست. او زمان را به چنگ آورده است. زمان همچنان به پیش می رود، همچون عقربه های ساعت. اما گذرش را به وضوح می بیند و شادمانه آن را چون یک زندانی یاغی به دستانش می بندد که مبادا بگریزد. همیشه بر آن چشم می دوزد که مبادا خطایی از او سر زند. آخر، او مغلوب و اسیر است، نه یک طغیانگر وحشی که هیچ گاه به چنگ نیاید. از این پس انسان، زمان را چون عقربه های گذرنده می بیند. این زمان چیزی جز گردش چرخ دنده ها و صدای تیک تاک و اعداد و ارقام نیست. زین پس اوست که عقربه ها را به جلو می راند، نه بلعکس. کار خود را با آن تنظیم می کند. خواب خود را نیز. اصلاً زندگیش بر پایه ی همین تیک تاک مکانیکی است. او دیگر احساسی نسبت به زمان ندارد. آزادانه و بدون توجه به لحظه های شونده، شادمانه به عقربه های گذرنده خیره می ماند. او دیگر در «آن» و شدن نیست. تنها آینده را می بیند که نیست. انسان دیگر لحظه را از دست داده است و با از دست دادن آن بودن خویش را و با نبودش زندگی را تهی و پوچ کرده است. با این حال اعتقاد دارم که هیچ راه گریزی از این زمان مکانیکی نیست و تا به حال موهبت های آن بسیار بوده است. اصلاً همین زمان مکانیکی است که تمدن را زائیده است. تمدن، فرزند بشر نیست. حال اینکه این فرزند تا چه حد یار بشر بوده است؟ سؤالی است که مرا نسبت به این فرزند بدبین می کند. سر انجام با اختراع ساعت، عقل بر غریزه پیروز شده است و راه را به سرعت به نفع خویش می پیماید.

ادامه دارد..

!! نوشته شده توسط عبدالمحمد بابایی | 12:15 | سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 •

دیالوگ6: مکان مقدس؛ لحظه ای در لحظه زیستن! (سؤالاتی در باب زمان)

دانشمندان فیزیک نوین و اخترشناسان همه به نوعی از چیستی زمان سخن گفته اند. زمان از مفاهیمی است که ما هر روزه با آن سر و کار داریم و البته بدان وابسته ایم. کافی است در یک روز کاری ساعت مچی خود را در خانه جا بگذاریم تا وابستگی خویش را به این زمان تیک تاکی درک کنیم. اینشتین مفاهیم جدیدی را در رابطه با زمان مطرح کرد. زمانی که بر اساس قوانین فیزیکی بحث و بررسی می شد. به راستی زمان چیست؟ آیا گذشتن عقربه های ساعت از روی اعدادی شناخته شده، همان زمان جاری است؟ آیا گذر عقربه ی کوچک ساعت از روی عدد ۳ و رسیدن آن به عدد ۴، یک ساعت است؟ اصلا یک ساعت چیست؟ آیا اینها همه قردادهای رواج یافته ی بشر نیستند؟ بگذارید مثالی بزنم. مدت زمان گردش مریخ به دور خورشید (گردش انتقالی) دو برابر گردش انتقالی زمین است. بنابراین یک سال در مریخ برابر با ۲ سال در زمین است که این به خودی خود تمام معیارهای زمان را به هم می ریزد. به عبارت دیگر اگر برخورد ما با زمان در مریخ، همچون برخورد ما در زمین باشد، هر ثانیه ی ما برابر با ۲ ثانیه خواهد بود. پس می توان گفت آنچه ما آن را ساعت می نامیم تنها معیاری مکانیکی برای سنجش زمان با قراردادهای همگانی است. بنابراین گذر عقربه های ساعت، خود زمان نیست. همان طور که خطـ کش، فاصله نیست. حال اینکه چرا این معیارهای سنجش شکل گرفته اند بسیار مفصل است که در حوصله ی این مقال نمی گنجد.

تا به حال به مرغداری رفته اید؟ مرغ ها پس از خواب شبانه یعنی هر روز صبح تخم می گذارند. مرغداران با به هم ریختن زمان در ذهن مرغ ها می توانند تخم مرغ های فراوانی را تولید کنند. به طور مثال هر دو ساعت یک بار چراغ های مرغداری را روشن می کنند. پس از روشنی کامل محیط، مرغ ها گمان می کنند که صبح شده است. پس تخم می گذارند. آنها را احمق فرض نکنید. چرا که رفتار همه ی ما نیز مانند این مرغ های بیچاره است که توضیح آن را به وقتی دیگر موکول می کنم. هر شبانه روز این مرغ ها تنها ۲ ساعت است. هر شبانه روز یک بچه ی شیرخواره نیز فاصله ی بین یک کام تا کام بعدی است از پستان مادر. بنابراین درک ما از زمان می تواند به کلی از زمان عقربه ها متفاوت و جدا باشد..

ادامه دارد.. 

             

!! نوشته شده توسط عبدالمحمد بابایی | 19:34 | پنجشنبه دوازدهم دی 1387 •

دیالوگ 5: مکان مقدس؛ لحظه ای در لحظه زیستن! (مقدمه)

در خوابگاه اتفاق جالبی برایم افتاد. مدت ها بود که هیچ ایده ای به کله ام نخورده بود و یا کله ام به ایده ای. به دنبال فکری می گشتم. خودم هم نمی دانستم چه فکری. تا این که دل و روده ام مرا در تنگنای تصمیم گیری فشردند. بالاخره تصمیم گرفتم محتویاتم را خارج کنم. پس به توالت رفتم. تا اینجا همه چیز طبیعی می نمود. ناگهان در یک لحظه آرامشی عجیب تمام وجودم را فرا گرفت. آرامشی پس از طوفان. اینجا بود که حس رخداد اتفاقی بر من احاطه شد. چیزی در من شکل می گرفت. یک ایده. ایده ای ناب برای طرح یک فیلمنامه ی ناب. با شور و اشتیاق از آن مکان مقدس جستم و فریاد زدم:«یافتم!.. یافتم!..» پس از چندی که ترشحات آدرنالین در من پایان گرفت دفتر یادداشتم را باز کردم و طرحم را نوشتم. ناگزیر چشمم به طرح هایی افتاد که مدت ها پیش نوشته بودم. اشتراکاتی در طرح هایم وجود داشت. در اندیشه ای عمیق فرو رفتم. یک امر مشترک غالب طرح هایم را از آن خود کرده بود. آن امر مشترک چیزی نبود جز «توالت». اشتباه نکنید. طرح هایم هیچ کدام در مورد توالت نبودند. توالت جایی بود که بیشتر طرح هایم در آن جا متولد شده بودند. سرشار از حیرت بودم و این پرسش ذهن مرا به خود مشغول کرد: «چه چیز در توالت وجود داشت که ذهنم را آزاد می ساخت تا ایده هایش را بیابد؟» پس از مدت ها تأمل پاسخ آن را یافتم: «زمان حقیقی!» از کجا معلوم؟ شاید سقراط و افلاطون هم در این مکان مرموز، اندیشه را پایه گذاری کرده اند!! این موضوع را با هم اتاقی هایم در میان گذاشتم که حاصل کار سه ساعت و ربع بحث و گفتگو بود. بنابراین تصمیم گرفتم که چکیده ای از این بحث و گفتگو را به شکل مطلبی کوتاه (هر چه خواستم کوتاهش کنم نشد) ارائه کنم. آنچه می خوانید خلاصه ای از گفتگوهای ما حول این محور است:..

                                                                                                                         ادامه دارد..

               

!! نوشته شده توسط عبدالمحمد بابایی | 2:25 | یکشنبه هشتم دی 1387 •

RSS

center>